از خدا میخواهم آنچه را که شایسته توست به تو هدیه بدهد ، نه آنچه را که آرزو داری ، زیرا گاهی
آرزوهای تو کوچک است و شایستگی تو بسیار و هیچ وقت از مشکلات زندگی ناراحت نشو ،
کارگردان همیشه سخت ترین نقش ها را به بهترین بازیگر می دهد
عشق رویایی
از خدا میخواهم آنچه را که شایسته توست به تو هدیه بدهد ، نه آنچه را که آرزو داری ، زیرا گاهی
آرزوهای تو کوچک است و شایستگی تو بسیار و هیچ وقت از مشکلات زندگی ناراحت نشو ،
کارگردان همیشه سخت ترین نقش ها را به بهترین بازیگر می دهد
از عمق سیاهی شب
تک تک ستارگان طلایی شب
برای من که به آنها نگاه می کنم
نقش رخ یار می کشند
دستهایم را بلند می کنم![]()
ستاره ای به بزرگی قلبت می چینم
و برایت هدیه می کنم
و روی ستاره می نویسم:
((دوستت دارم))
* به نام آفریننده ی شقایق احساس*
در روزهای آشنایی قلبها می تپند و دلها عاشقانه همدیگر را صدا میکنند و دل من عشق تو را صدا می زند.و برای همیشه برای تو می تپد.
اگر با خنده رویایی بسازم
اگر با گریه دریایی بسازم
اگر خنده شود در من فراموش
اگر گریه شود با من هم آغوش
تو را هرگز نخواهم کرد فراموش N
به نام آفریننده ی عشق و احساس من و تو
دچار باید بود
دچار یعنی عاشق
و فکر کن چه تنهاست
ماهی کوچکی که دچار آبی دریای بی کران شده است
به نام خدایی که لیلی را آفرید تا مجنون تنها نماند
در خواب ناز بودم شبی دیم کسی در می زند . در را گشودم سوی او ، دیم غم است در می زند ، ای دوستان بی وفا ، از غم بیاموزید وفا ، غم با همه بی گانگی هر شب به من سر می زند.........
به نام خدایی که مجنون را به عشق لیلی آفرید
شمع بود و من بودم و شب بود و غم
شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم
غم اگر ترکم کند تنهای تنها می شومبه نام خدایی گر حکم کند همه محکومند
پس از مرگم توای زیبا نگرم
بیا با جمع دوستان بر مزارم
بزن 1 بوسه بر خاک مزارم
که در زیر خاک هم چشم اننظارم
من به شرافت لاله های صحرایی قسم می خورم که با تمام بدی ها و خوبی ها دوستت دارم و تا کی هستم دوستت خواهم داشت هر کجا باشی و با هر کس که باشی برای من همان امید شیرین گذشته ای همان قیا فه ی آشنا که هر شب در خواب می بینم همان افسانه ی همیشگی شعر هایم که می خواهم بدانی که از یادم نرفته ای دوستت دارممن به شرافت لاله های صحرایی قسم می خورم که با تمام بدی ها و خوبی ها دوستت دارم و تا کی هستم دوستت خواهم داشت هر کجا باشی و با هر کس که باشی برای من همان امید شیرین گذشته ای همان قیا فه ی آشنا که هر شب در خواب می بینم همان افسانه ی همیشگی شعر هایم که می خواهم بدانی که از یادم نرفته ای دوستت دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم NM*
ای دوست خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
در غریبی ناله کردم کس یادم نکرد
جان سپردم در قفس صیاد آزاد نکردم
سیل اشکهایم در خلوت شب جاری میشود و سر چشمه ی آن عشق توست که اشکهایی به رنگ خون را به چشمانم هدیه میدهد
خوشبخت ترين پسر كسيست كه اولين عشق يه دختر باشد و خوش بخت ترين دختر كسيست كه
اخرين عشق يك پسر باشد
گفتی:هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه یه نفر اشکتو ببینه و بهت بخنده.
گفتم:اگه بارون نیومد چی؟
گفتی:اگه چشم قشنگه تو بباره آسمون هم گریش میگیره...
گفتم:یه خواهش دارم وقتی آسمون چشمم خواست بباره تنهام نذاری!
گفتی:به چشم...
حالا من امروز دارم گریه می کنم اما آسمون نمی باره...تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم می خندی.............................
گفتم:خرابت می شوم
گفتی: تو آبادی مگر
گفتم: ندادی دل به من
گفتی:تو جان دادی مگر
گفتم:فراموشم نکن
گفتی:تو در یادی مگر
دل طوفانی ام را در دستانت بگیر و در نگاه خود بپروران من تنها در ساحلی می نشینم سکوت اختیار می کنم .چشمانم را به جایی دراز می دوزم تا یک روز انتظار به پایان برسد من متنفرم. متنفرم از فانوسی در تاریکی من جاده ای دراز به یاد تو می پیمایم تا یک روز تو را در این جاده بیابم. تنها جاده ای به کلبه ی کوچک می رسد من در این جا می مانم..............................
از این قادر نیستم که در آتش شعله های عشق تو خاک شوم . پس مرا دریاب که بی تو فروغ از دیده دل من رود قلب از حرکت می ایستد% تو شعله ای در وجودم که فراموشت نخواهم کرد.گشتم من از آن روزی که دیدم لبخند ابروی تو. آرزوی مرگ کردم یا بمیرم یا بیام سوی تو. نیمه شب صورت خود را به خدا خواهم کرد. از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد............................
اگه ميتونستم تو دنيا يه چيزه ديگه باشم ، اشك ميشدم ، چون : تو چشمات متولد ميشدم رو گونههات زندگي ميكردم رو لبات بميرم
زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي

مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي......اما نمي توني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها ازچشمات جاري ميشه
در روزهای آشنایی قلبها می تپند و دلها عاشقانه همدیگر را صدا میکنند و دل من عشق تو را صدا می زند.و برای همیشه برای تو می تپد.

زندگی عشق است افسانه نیست
آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست
عشق آن نیست که کنارش باشی
عشق آن است که کتارش باشی ی ی ی ی

اگر با خنده رویایی بسازم
اگر با گریه دریایی بسازم
اگر خنده شود در من فراموش
اگر گریه شود با من هم آغوش
تو را هرگز نخواهم کرد فراموش N
دچار باید بود
دچار یعنی عاشق
و فکر کن چه تنهاست
ماهی کوچکی که دچار آبی دریای بی کران شده است