تبليغاتX
< فقط نینی

فقط نینی

عشق رویایی

خوشبخت ترين پسر كسيست كه اولين عشق يه دختر باشد و خوش بخت ترين دختر كسيست كه

اخرين عشق يك پسر باشد

 

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت11:2توسط ماری | |

گفتی:هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه یه نفر اشکتو ببینه و بهت بخنده.

گفتم:اگه بارون نیومد چی؟

گفتی:اگه چشم قشنگه تو بباره آسمون هم گریش میگیره...

گفتم:یه خواهش دارم وقتی آسمون چشمم خواست بباره تنهام نذاری!

گفتی:به چشم...

حالا من امروز دارم گریه می کنم اما آسمون نمی باره...تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم می خندی.............................

 

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:57توسط ماری | |

 

گفتم:خرابت می شوم         

                                                  گفتی: تو آبادی مگر

گفتم: ندادی دل به من

                                                  گفتی:تو جان دادی مگر

گفتم:فراموشم نکن              

                                                 گفتی:تو در یادی مگر    

 

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:56توسط ماری | |

           

دل طوفانی ام را در دستانت بگیر و در نگاه خود بپروران من تنها در ساحلی می نشینم سکوت اختیار می کنم .چشمانم را به جایی دراز می دوزم تا یک روز انتظار به پایان برسد من متنفرم. متنفرم از فانوسی در تاریکی من جاده ای دراز به یاد تو می پیمایم تا یک روز تو را در این جاده بیابم. تنها جاده ای به کلبه ی کوچک می رسد من در این جا می مانم..............................                  

 

 

 

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:54توسط ماری | |

      

از این قادر نیستم که در آتش شعله های عشق تو خاک شوم . پس مرا دریاب که بی تو فروغ از دیده دل من رود قلب از حرکت می ایستد% تو شعله ای در وجودم که فراموشت نخواهم کرد.گشتم من از آن روزی که دیدم لبخند ابروی تو. آرزوی مرگ کردم یا بمیرم یا بیام سوی تو. نیمه شب صورت خود را به خدا خواهم کرد. از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد............................

 

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:51توسط ماری | |

 اگه مي‌تونستم تو دنيا يه چيزه ديگه باشم ، اشك مي‌شدم ، چون : تو چشمات متولد مي‌شدم رو گونه‌هات زندگي مي‌كردم رو لبات بميرم

 

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:36توسط ماری | |

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:35توسط ماری | |

زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي

 

 

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:33توسط ماری | |

 زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:30توسط ماری | |

مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي......اما نمي توني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها ازچشمات جاري ميشه

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:28توسط ماری | |

در روزهای آشنایی قلبها می تپند و دلها عاشقانه همدیگر را صدا میکنند و دل من عشق تو را صدا می زند.و برای همیشه برای تو می تپد.

 

 

 

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:26توسط ماری | |

 

زندگی عشق است افسانه نیست

آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست

عشق آن نیست که کنارش باشی

عشق آن است که کتارش باشی ی ی ی ی

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:24توسط ماری | |

اگر با خنده رویایی بسازم

اگر با گریه دریایی بسازم

اگر خنده  شود در من فراموش

اگر گریه شود با من هم آغوش

تو را هرگز نخواهم کرد فراموش        N

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:22توسط ماری | |

دچار باید بود

                 دچار یعنی عاشق

  و فکر کن چه تنهاست

ماهی کوچکی که دچار آبی دریای بی کران شده است

 

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:20توسط ماری | |

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:17توسط ماری | |

به نام خدایی که مجنون را به عشق لیلی آفرید شمع بود و من بودم و شب بود و غم شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم غم اگر ترکم کند تنهای تنها می شوم

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:14توسط ماری | |

  من به شرافت لاله های صحرایی قسم می خورم که با تمام بدی ها و خوبی ها دوستت دارم و تا کی هستم دوستت خواهم داشت هر کجا باشی و با هر کس که باشی برای من همان امید شیرین گذشته ای همان قیا فه ی آشنا که هر شب در خواب می بینم همان افسانه ی همیشگی شعر هایم که می خواهم بدانی که از یادم نرفته ای دوستت دارم

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:13توسط ماری | |

 

              

پس از مرگم توای زیبا نگرم

بیا با جمع دوستان بر مزارم

بزن 1 بوسه بر خاک مزارم

که در زیر خاک هم چشم اننظارم

 

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:12توسط ماری | |

بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم               NM*

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:8توسط ماری | |

   ای دوست خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد

خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

در غریبی ناله کردم کس یادم نکرد

+نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت19:4توسط ماری | |

 

      

سیل اشکهایم در خلوت شب جاری میشود و سر چشمه ی آن عشق توست که اشکهایی به رنگ خون را به چشمانم هدیه میدهد

+نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت18:59توسط ماری | |

+نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت18:56توسط ماری | |

به گل گفتم عشق چیست؟ گفت از من خوشبوتر به پروانه گفتم عشق چيست؟ گفت از من زيبا تر به شمع گفتم عشق چيست؟ گفت از من سوزنده تر به عشق گفتم آخر تو چيستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم ...

+نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت18:55توسط ماری | |

به گل گفتم عشق چیست؟ گفت از من خوشبوتر به پروانه گفتم عشق چيست؟ گفت از من زيبا تر به شمع گفتم عشق چيست؟ گفت از من سوزنده تر به عشق گفتم آخر تو چيستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم ...

+نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت18:44توسط ماری | |

بي تو نه امور جهان لنگ ميشه نه بين زمين و آسمون جنگ ميشه ، نه كوه آب ميشه نه آب سنگ ميشه ، فقط دل من واسه تو تنگ ميشه

+نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت18:43توسط ماری | |

منتظر می مانم

تا طلوع خورشید

تا شبم کوچ کند

به سحر گاهی یک روز قشنگ

تا که پاییز و زمستان بروند

تا بتابد آفتاب

تا ببارد باران

به تن سوخته خشک زمین

منتظر می مانم

منتظر می مانم

+نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت18:37توسط ماری | |

اگه مي‌تونستم تو دنيا يه چيزه ديگه باشم ، اشك مي‌شدم ، چون : تو چشمات متولد مي‌شدم رو گونه‌هات زندگي مي‌كردم رو لبات بميرم

+نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت19:15توسط ماری | |

فردا و ديروز با هم دست به يکي کردند. ديروز با خاطراتش مرا فريب داد فردا با وعده هايش مرا خواب کرد . وقتي چشم گشودم امروز گذشته بود

+نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت19:14توسط ماری | |

آرزو مي كنم: زندگي مال تو...مرگ مال من راحتي مال تو...گرفتاري مال من شادي مال تو....غم مال من همه مال تو ولي تو مال من

+نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت19:13توسط ماری | |

 

زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي

+نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت19:13توسط ماری | |