تبليغاتX
<

كدهای جاوا وبلاگ




فقط نینی

فقط نینی

عشق رویایی

دوست دارم نینی

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت19:19توسط ماری | |

           * به نام آفریننده ی شقایق احساس*

 

در روزهای آشنایی قلبها می تپند و دلها عاشقانه همدیگر را صدا میکنند و دل من عشق تو را صدا می زند.و برای همیشه برای تو می تپد.

 

+نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت19:17توسط ماری | |

اگر با خنده رویایی بسازم

اگر با گریه دریایی بسازم

اگر خنده  شود در من فراموش

اگر گریه شود با من هم آغوش

تو را هرگز نخواهم کرد فراموش        N

+نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت19:15توسط ماری | |

 

به نام آفریننده ی عشق و احساس من و تو

دچار باید بود

                 دچار یعنی عاشق

  و فکر کن چه تنهاست

ماهی کوچکی که دچار آبی دریای بی کران شده است

+نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت19:14توسط ماری | |

 

 به نام خدایی که لیلی را آفرید تا مجنون تنها نماند

در خواب ناز بودم شبی دیم کسی در می زند . در را گشودم سوی او ، دیم غم است در می زند ، ای دوستان بی وفا ، از غم بیاموزید وفا ، غم با همه بی گانگی هر شب به من سر می زند.........

+نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت19:11توسط ماری | |

                    به نام خدایی که مجنون را به عشق لیلی آفرید

شمع بود و من بودم و شب بود و غم

                                         شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم

غم اگر ترکم کند تنهای تنها می شوم

+نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت19:1توسط ماری | |

               به نام خدایی گر حکم کند همه محکومند

پس از مرگم توای زیبا نگرم

بیا با جمع دوستان بر مزارم

بزن 1 بوسه بر خاک مزارم

که در زیر خاک هم چشم اننظارم

+نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت19:0توسط ماری | |

                          

                     

من به شرافت لاله های صحرایی قسم می خورم که با تمام بدی ها و خوبی ها دوستت دارم و تا کی هستم دوستت خواهم داشت هر کجا باشی و با هر کس که باشی برای من همان امید شیرین گذشته ای همان قیا فه ی آشنا که هر شب در خواب می بینم همان افسانه ی همیشگی شعر هایم که می خواهم بدانی که از یادم نرفته ای دوستت دارممن به شرافت لاله های صحرایی قسم می خورم که با تمام بدی ها و خوبی ها دوستت دارم و تا کی هستم دوستت خواهم داشت هر کجا باشی و با هر کس که باشی برای من همان امید شیرین گذشته ای همان قیا فه ی آشنا که هر شب در خواب می بینم همان افسانه ی همیشگی شعر هایم که می خواهم بدانی که از یادم نرفته ای دوستت دارم

+نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت18:54توسط ماری | |

بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم               NM*

+نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت18:49توسط ماری | |

                   

ای دوست خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد

خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

در غریبی ناله کردم کس یادم نکرد

جان سپردم در قفس صیاد آزاد نکردم

+نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت18:45توسط ماری | |

 

سیل اشکهایم در خلوت شب جاری میشود و سر چشمه ی آن عشق توست که اشکهایی به رنگ خون را به چشمانم هدیه میدهد

 

+نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت18:36توسط ماری | |

سلام دوستان من ۲۶ کنکور دارم واسم دعا کنیددددددددددد

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت18:10توسط ماری | |

خوشبخت ترين پسر كسيست كه اولين عشق يه دختر باشد و خوش بخت ترين دختر كسيست كه

اخرين عشق يك پسر باشد

 

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت11:2توسط ماری | |

گفتی:هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه یه نفر اشکتو ببینه و بهت بخنده.

گفتم:اگه بارون نیومد چی؟

گفتی:اگه چشم قشنگه تو بباره آسمون هم گریش میگیره...

گفتم:یه خواهش دارم وقتی آسمون چشمم خواست بباره تنهام نذاری!

گفتی:به چشم...

حالا من امروز دارم گریه می کنم اما آسمون نمی باره...تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم می خندی.............................

 

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:57توسط ماری | |

 

گفتم:خرابت می شوم         

                                                  گفتی: تو آبادی مگر

گفتم: ندادی دل به من

                                                  گفتی:تو جان دادی مگر

گفتم:فراموشم نکن              

                                                 گفتی:تو در یادی مگر    

 

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:56توسط ماری | |

           

دل طوفانی ام را در دستانت بگیر و در نگاه خود بپروران من تنها در ساحلی می نشینم سکوت اختیار می کنم .چشمانم را به جایی دراز می دوزم تا یک روز انتظار به پایان برسد من متنفرم. متنفرم از فانوسی در تاریکی من جاده ای دراز به یاد تو می پیمایم تا یک روز تو را در این جاده بیابم. تنها جاده ای به کلبه ی کوچک می رسد من در این جا می مانم..............................                  

 

 

 

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:54توسط ماری | |

      

از این قادر نیستم که در آتش شعله های عشق تو خاک شوم . پس مرا دریاب که بی تو فروغ از دیده دل من رود قلب از حرکت می ایستد% تو شعله ای در وجودم که فراموشت نخواهم کرد.گشتم من از آن روزی که دیدم لبخند ابروی تو. آرزوی مرگ کردم یا بمیرم یا بیام سوی تو. نیمه شب صورت خود را به خدا خواهم کرد. از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد............................

 

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:51توسط ماری | |

 اگه مي‌تونستم تو دنيا يه چيزه ديگه باشم ، اشك مي‌شدم ، چون : تو چشمات متولد مي‌شدم رو گونه‌هات زندگي مي‌كردم رو لبات بميرم

 

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:36توسط ماری | |

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:35توسط ماری | |

زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي

 

 

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:33توسط ماری | |

 زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:30توسط ماری | |

مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي......اما نمي توني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها ازچشمات جاري ميشه

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:28توسط ماری | |

در روزهای آشنایی قلبها می تپند و دلها عاشقانه همدیگر را صدا میکنند و دل من عشق تو را صدا می زند.و برای همیشه برای تو می تپد.

 

 

 

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:26توسط ماری | |

 

زندگی عشق است افسانه نیست

آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست

عشق آن نیست که کنارش باشی

عشق آن است که کتارش باشی ی ی ی ی

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:24توسط ماری | |

اگر با خنده رویایی بسازم

اگر با گریه دریایی بسازم

اگر خنده  شود در من فراموش

اگر گریه شود با من هم آغوش

تو را هرگز نخواهم کرد فراموش        N

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:22توسط ماری | |

دچار باید بود

                 دچار یعنی عاشق

  و فکر کن چه تنهاست

ماهی کوچکی که دچار آبی دریای بی کران شده است

 

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:20توسط ماری | |

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:17توسط ماری | |

به نام خدایی که مجنون را به عشق لیلی آفرید شمع بود و من بودم و شب بود و غم شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم غم اگر ترکم کند تنهای تنها می شوم

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:14توسط ماری | |

  من به شرافت لاله های صحرایی قسم می خورم که با تمام بدی ها و خوبی ها دوستت دارم و تا کی هستم دوستت خواهم داشت هر کجا باشی و با هر کس که باشی برای من همان امید شیرین گذشته ای همان قیا فه ی آشنا که هر شب در خواب می بینم همان افسانه ی همیشگی شعر هایم که می خواهم بدانی که از یادم نرفته ای دوستت دارم

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:13توسط ماری | |

 

              

پس از مرگم توای زیبا نگرم

بیا با جمع دوستان بر مزارم

بزن 1 بوسه بر خاک مزارم

که در زیر خاک هم چشم اننظارم

 

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت17:12توسط ماری | |