تبليغاتX
فقط نینی

فقط نینی

عشق رویایی

  • از خدا میخواهم آنچه را که شایسته توست به تو هدیه بدهد ، نه آنچه را که آرزو داری ، زیرا گاهی

  •  آرزوهای تو کوچک است و شایستگی تو بسیار و هیچ وقت از مشکلات زندگی ناراحت نشو ،

  • کارگردان همیشه سخت ترین نقش ها را به بهترین بازیگر می دهد

  • + نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 13:37  توسط ماری  | 

     

    از عمق سیاهی شب

    تک تک ستارگان طلایی شب

    برای من که به آنها نگاه می کنم

    نقش رخ یار می کشند

    دستهایم را بلند می کنم

    ستاره ای به بزرگی قلبت می چینم

    و برایت هدیه می کنم

    و روی ستاره می نویسم:

    ((دوستت دارم))

    + نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 13:47  توسط ماری  | 

    ۱ سوال دارم لطفاْ جواب بدید؟ اگه نینی ترکتون کنه البته بهتر بگم عشقتون چی کار می کنید؟
    + نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 8:57  توسط ماری  | 

    سلام دوستان بعد ۱ مدت اومدم تو این چند ماه که نبودم دلم برا همه تنگ بود آخه میدونین داشتم واسه کنکور میخوندم راستی برام دعا کنید که قبول شم.
    + نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 8:55  توسط ماری  | 

    دوست دارم نینی
    + نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 19:19  توسط ماری  | 

               * به نام آفریننده ی شقایق احساس*

     

    در روزهای آشنایی قلبها می تپند و دلها عاشقانه همدیگر را صدا میکنند و دل من عشق تو را صدا می زند.و برای همیشه برای تو می تپد.

     

    + نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 19:17  توسط ماری  | 

    اگر با خنده رویایی بسازم

    اگر با گریه دریایی بسازم

    اگر خنده  شود در من فراموش

    اگر گریه شود با من هم آغوش

    تو را هرگز نخواهم کرد فراموش        N

    + نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 19:15  توسط ماری  | 

     

    به نام آفریننده ی عشق و احساس من و تو

    دچار باید بود

                     دچار یعنی عاشق

      و فکر کن چه تنهاست

    ماهی کوچکی که دچار آبی دریای بی کران شده است

    + نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 19:14  توسط ماری  | 

    به نام خدایی که لیلی را آفرید تا مجنون تنها نماند

     

     به نام خدایی که لیلی را آفرید تا مجنون تنها نماند

    در خواب ناز بودم شبی دیم کسی در می زند . در را گشودم سوی او ، دیم غم است در می زند ، ای دوستان بی وفا ، از غم بیاموزید وفا ، غم با همه بی گانگی هر شب به من سر می زند.........

    + نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 19:11  توسط ماری  | 

    به نام خدایی که مجنون را به عشق لیلی آفرید

                        به نام خدایی که مجنون را به عشق لیلی آفرید

    شمع بود و من بودم و شب بود و غم

                                             شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم

    غم اگر ترکم کند تنهای تنها می شوم
    + نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 19:1  توسط ماری  | 

    به نام خدایی گر حکم کند همه محکومند

                   به نام خدایی گر حکم کند همه محکومند

    پس از مرگم توای زیبا نگرم

    بیا با جمع دوستان بر مزارم

    بزن 1 بوسه بر خاک مزارم

    که در زیر خاک هم چشم اننظارم
    + نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 19:0  توسط ماری  | 

    به نام تنها صلیب کلیسای قلبم

                              

                         

    من به شرافت لاله های صحرایی قسم می خورم که با تمام بدی ها و خوبی ها دوستت دارم و تا کی هستم دوستت خواهم داشت هر کجا باشی و با هر کس که باشی برای من همان امید شیرین گذشته ای همان قیا فه ی آشنا که هر شب در خواب می بینم همان افسانه ی همیشگی شعر هایم که می خواهم بدانی که از یادم نرفته ای دوستت دارممن به شرافت لاله های صحرایی قسم می خورم که با تمام بدی ها و خوبی ها دوستت دارم و تا کی هستم دوستت خواهم داشت هر کجا باشی و با هر کس که باشی برای من همان امید شیرین گذشته ای همان قیا فه ی آشنا که هر شب در خواب می بینم همان افسانه ی همیشگی شعر هایم که می خواهم بدانی که از یادم نرفته ای دوستت دارم

    + نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 18:54  توسط ماری  | 

    بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم               NM*

    + نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 18:49  توسط ماری  | 

    به نام آفریننده ی عشق

                       

    ای دوست خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد

    خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

    در غریبی ناله کردم کس یادم نکرد

    جان سپردم در قفس صیاد آزاد نکردم
    + نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 18:45  توسط ماری  | 

    به نام دوست که هر چه داریم و هست از اوست

     

    سیل اشکهایم در خلوت شب جاری میشود و سر چشمه ی آن عشق توست که اشکهایی به رنگ خون را به چشمانم هدیه میدهد

     

    + نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 18:36  توسط ماری  | 

    سلام دوستان من ۲۶ کنکور دارم واسم دعا کنیددددددددددد
    + نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 18:10  توسط ماری  | 

    خوشبخت ترين پسر كسيست كه اولين عشق يه دختر باشد و خوش بخت ترين دختر كسيست كه

    اخرين عشق يك پسر باشد

     

    + نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 11:2  توسط ماری  | 

    گفتی !گفتم

    گفتی:هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه یه نفر اشکتو ببینه و بهت بخنده.

    گفتم:اگه بارون نیومد چی؟

    گفتی:اگه چشم قشنگه تو بباره آسمون هم گریش میگیره...

    گفتم:یه خواهش دارم وقتی آسمون چشمم خواست بباره تنهام نذاری!

    گفتی:به چشم...

    حالا من امروز دارم گریه می کنم اما آسمون نمی باره...تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم می خندی.............................

     

    + نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 17:57  توسط ماری  | 

    خرابت می شوم

     

    گفتم:خرابت می شوم         

                                                      گفتی: تو آبادی مگر

    گفتم: ندادی دل به من

                                                      گفتی:تو جان دادی مگر

    گفتم:فراموشم نکن              

                                                     گفتی:تو در یادی مگر    

     

    + نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 17:56  توسط ماری  | 

    دل طوفانی

               

    دل طوفانی ام را در دستانت بگیر و در نگاه خود بپروران من تنها در ساحلی می نشینم سکوت اختیار می کنم .چشمانم را به جایی دراز می دوزم تا یک روز انتظار به پایان برسد من متنفرم. متنفرم از فانوسی در تاریکی من جاده ای دراز به یاد تو می پیمایم تا یک روز تو را در این جاده بیابم. تنها جاده ای به کلبه ی کوچک می رسد من در این جا می مانم..............................                  

     

     

     

    + نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 17:54  توسط ماری  | 

    In the name of God

          

    از این قادر نیستم که در آتش شعله های عشق تو خاک شوم . پس مرا دریاب که بی تو فروغ از دیده دل من رود قلب از حرکت می ایستد% تو شعله ای در وجودم که فراموشت نخواهم کرد.گشتم من از آن روزی که دیدم لبخند ابروی تو. آرزوی مرگ کردم یا بمیرم یا بیام سوی تو. نیمه شب صورت خود را به خدا خواهم کرد. از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد............................

     

    + نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 17:51  توسط ماری  | 

    اشک

     اگه مي‌تونستم تو دنيا يه چيزه ديگه باشم ، اشك مي‌شدم ، چون : تو چشمات متولد مي‌شدم رو گونه‌هات زندگي مي‌كردم رو لبات بميرم

     

    + نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 17:36  توسط ماری  | 

    لحظه های انتظار

    + نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 17:35  توسط ماری  | 

    غروب تنهایی

    زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي

     

     

    + نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 17:33  توسط ماری  | 

    زندگی چیست؟

     زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي

    + نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 17:30  توسط ماری  | 

    اشک

    مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي......اما نمي توني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها ازچشمات جاري ميشه

    + نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 17:28  توسط ماری  | 

    * به نام آفریننده ی شقایق احساس*

    در روزهای آشنایی قلبها می تپند و دلها عاشقانه همدیگر را صدا میکنند و دل من عشق تو را صدا می زند.و برای همیشه برای تو می تپد.

     

     

     

    + نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 17:26  توسط ماری  | 

    خداوند اشک را آفرید تا سر زمین عاشقان آتش نگیرد

     

    زندگی عشق است افسانه نیست

    آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست

    عشق آن نیست که کنارش باشی

    عشق آن است که کتارش باشی ی ی ی ی

    + نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 17:24  توسط ماری  | 

    تنها

    اگر با خنده رویایی بسازم

    اگر با گریه دریایی بسازم

    اگر خنده  شود در من فراموش

    اگر گریه شود با من هم آغوش

    تو را هرگز نخواهم کرد فراموش        N

    + نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 17:22  توسط ماری  | 

    به نام آفریننده ی عشق و احساس من و تو

    دچار باید بود

                     دچار یعنی عاشق

      و فکر کن چه تنهاست

    ماهی کوچکی که دچار آبی دریای بی کران شده است

     

    + نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 17:20  توسط ماری  |