|
ماهی شده بود باورش, تور اگه بندازن سرش ,میشه عروس ماهیا,شاه ماهی میشه همسرش,ماهیه باورش نبود ,تور اگه بندازن سرش ,نگاه گرم ماهیگیر میشه نگاه آخرش
تو معبود مني بگزار داد از دل بگيرم پناهم ده که در سقف حرم منزل بگيرم تو دريايي و من تنها غريق مانده در باران تو فانوس رهم شوتا ره منزل بگيرم
شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ " استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! " شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ." استاد گفت: " عشق يعنی همين! " شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ " استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! " شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم." استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين!!
پروردگارا! در آفتاب کم رنگ زندگیم و پیاده رویی که نمی دانم به کدامین خیابان منتهی می شود و در طلاطم شاخه های بی برگ، زیر چتری که مرا از باران مهربانت جدا می کند به دنبال نیمکتی می گردم که لبریز از رویاهای کودکانه و آرامش دل های بی قرار باشد آنگونه که بتوانم تو را در ذره ذره وجودم احساس کنم
غمهايت را روي شن بنويس تا باد آنها را با خود ببرد و شاديهايت را روي سنگ بنويس كه هيچوقت تنهايت نگذارد
هميشه غمگين ترين و رنجورترين لحظه زندگي آدم توسط کسي ساخته ميشه که شيرين ترين و به ياد مونده ترين لحظه زندگي را برايت ساخته است
غريبهي ديروزم. آشناي امروز و فراموش شدهي فردا. پس در آشنايي امروز مينگرم تا در فراموشي يه دنيا يادم كني
در سرزمین عشق رشته کوهی است به نام صفا که این رشته کوه آبرفتی دارد به نام وفا و این آبرفت به پیچی می رسد به نام وداع به امید اینکه هرگز به این پیچ نرسیم.
فقط موجهای دریا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اینکه میدونن اگر برسن به ساحل میمیرن بازم بیقرار رسیدن
مواظب افکارتان باشيد که آنها تبديل به گفتار شما مي شوند . مواظب گفتارتان باشيد که آنها تبديل به اعمالتان مي شوند . مواظب اعمالتان باشيد که آنها تبديل به عادتهايتان مي شوند . مواظب عادتهايتان باشيد که آنها تبديل به شخصيت شما مي شود
دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است .
همیشه آنچه دوست داریم نداریم . راز خوشبختی در این است که آنچه که در اختیار داریم دوست بداریم
ديروز تاريخ است… فردا راز است… وامروز يك هديه است
فقط كسي رنگين كمونو مي بينه كه تا آخر زير بارون بمونه
انسان تنها مخلوقي ست كه نمي خواهد همان باشد كه هست
فرقی نمی کنه که من اول اومدم یا تو ……مهم اینه که…..کی تا آخرش می مونه
زندگی تابلو نقاشی وشما خود،نقاش آن هستیم
من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام.... من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام
من غریبه ای دیروز. آشنای امروز و فراموش شده ای فردا.پس در آشنایی امروز مینگرم.تا در فراموشی دنیا یادم کنی
زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز
زيباترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد، باوفاترين دوست به مرور زمان بيوفا شد، اين پرپر شدن از گل نيست و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است
عاشقت گشتم گفتي عاشقان ديوانه اند عاقبت عاشق شدي ديدي که خود ديوانه اي عاشقم ديوانه ام جايي ندارم خانه اي
تورا كسي در باد مي خواند تو را تا اوج مي خواهم براي ناز چشمانت چه بي صبرانه مي مانم د لم تنگ است و بي يادت در اين غربت نمي مانم
سكوتم را به باران هديه كردم//، تمام زندگي را گريه كردم//، نبودي در فراق شانه هايت// به هر خاكي رسيدم تكيه كردم
دکتر شريعتي ميگه وقتي نميتوني فرياد بزني ناله نکن!!خاموش باش قرن ها ناليدن به کجا انجاميد؟؟ تو محکومي به زندگي کردن تا شاهد مرگ آرزوهاي خودت باشي
وقتي گلدون خونمون شکست !! پدرم گفت: قسمت اين بود... مادرم گفت:هيف شد... خواهرم گفت: قشنگ بود... داداشم گفت : کاش دوتا داشتيم...... اما وقتي دل من شکست کسي به فکرش نبود
وقتي گلدون خونمون شکست !! پدرم گفت: قسمت اين بود... مادرم گفت:هيف شد... خواهرم گفت: قشنگ بود... داداشم گفت : کاش دوتا داشتيم...... اما وقتي دل من شکست کسي به فکرش نبود
وقتي گلدون خونمون شکست !! پدرم گفت: قسمت اين بود... مادرم گفت:هيف شد... خواهرم گفت: قشنگ بود... داداشم گفت : کاش دوتا داشتيم...... اما وقتي دل من شکست کسي به فکرش نبود
رفتن نه از ماندن....سكوتي بي صدا داري سكوتت معني مهر است يا نفرت نمي دانم لبت آهسته مي جنبد صدايي در نمي آيد همين نجواي تو مهراست يا نفرت نمي دانم نه در قهري نه در صلحي كمي بي اعتنايي تو چنين بي اعتنايي معني مهراست يا نفرت نمي دانم نمي خواهد بگويي قلب تو قصد سفر دارد نماندن معني مهر است يا نفرت نمي دانم تو رفتي من در اينجا زخمي يك درد ديرينه خراشم حاصل مهراست يا نفرت نمي دانم شكاندي قلب من را بي صدا خاموش و پنهاني شكاندن معني مهر است
|
About
یک عاشق که...........................
Home
|